|
آل عمران – 107- اما کسانی ک صورتشان سفید است پس در رحمت الهی هستند ایشان در آن جاودانه اند. آیه قبل شرح حال سیاه رویان بود اکنون شرح حال سفید رویان است. باطن واو اول آیه وحدت است. در این دنیا متوجه شوید تا سفید شوید واو حسرت زیانباران و توبه آنها. واو افشا سر آخرت است. هیچ فرمانده افشا سر نکند اما خدا افشا سر میکند که در آخرت چه بر سرتان می آید. تا خفتگان بیدار شوند افشا رحمت خود میکند. (امّا) مرحله ای است این اما. زحمتها است. مقام و رتبه است که در تنزل سیاه رویان چه شد برآنها. هر کلمه خدا صعود و تعالی است و هر کلمه بنده نزول و تباهی. تذکر حال سیاه رویان است این روایت حال صاعدان. میگوید اما چه شد که انسان خلیفه خدا به مقام سیاه رویی تنزل کرد؟ اما چه شد که از حیوان هم پست تر شد؟ مورچه در مورچگی خود سفید رو است. اما به چه رسید که خدا را ول کرد؟ اما رحمت خدا چقدر است که در نزول بنده باز هم رحمت بر بنده دارد؟ از انسان خیانت از خدا امانت. خدا منت نگذارد. خدا وقت میگذارد بیدارشان کند. بت پرستی یا به عناد است یا بلاهت. اگر همه چیز تو درست باشد و در نهایت معرفت و علم و خدمت و همدلی و مهر و کمکرسانی باشی اما بت آنها را نپرستی خود شخص آنها را تابع نباشی مقلدشان نشوی هر چه گویند چشم بسته قبول نکنی تو را امانت دار نپذیرند و طردت کنند یا ب زندان و تیغت سپارند. حسین و حسن و صادق و باقر ها را برای همین به زندان و اسارت و غربت و تیغ سپارند. (الذین) کیست؟ این الذین دنبال سبب بودند یا نسب؟ سبب. با خدا بودند و کسی شدند. بی خدا کس نشود. با خدا شخص به شخصیت تبدیل گردد. دائم در طلب او بودند. خدا خواستند هر لحظه که نعمت آید نظاره بر ناعم کردند نه خود نعمت. نعمتش شیرین اما خودش شیرینتر. خود خدا منشا کسب و فیض و حلاوت و عطا. نعمت او حلاوت به دهان آورد خودش حلاوت به جان آورد. می خواهی دهانت شیرین شود به بهشت برو میخواهی جانت شیرین شود در آغوش خدا برو. شهد هستی در وجود یافتن به خدا است نعمت خورنده دهان خود شهد دهد کسی در بهشت محصور باشد و کسی بهشت در او محصور باشد. بهشت در حسین محصور است یا حسین در بهشت محصور؟ نعمتها گذرا است و اثر شکر با خود دارد. اما منعم ماند و شکر دیگران هم آرد. اگر در بیت الهی باشی شکرگذاران تو را هم با منعم همراه بینند و شکر بر تو هم گذارند. که تو با که هستی؟ ما را سربلند کردی محمد انسان را سربلند کرد که تا قاب قوسین او ادنی رسید و ملک بدان راه نداشت. همه صعود محمد دیدند. از این نزول دنیا صعود کرد محمد. ملایک اگر من به جای ایشان بودم خاک در دهان میریختم. کسی با نعمت کس شود و کسی بی نعمت هم کس است. همسر ایوب در نعمت و بی نعمتی با ایوب ع ماند. نعمت خدا بر کاسبان نام است و نان. نعمت خدا بر عاشقان امتحان است و بلا. نعمت خدا بر معناییان معنا است و مفهوم و در هر لحظه تجلی آن. کسی به این مرحله رسیده باشد خودش کوهی از معنا شود. جهانی از معنا از او سرازیر گردد. خود را زیر منت فاسقان قرار میدهید یا به زیر معنا و تجلی معنا از الله؟ چطور که دو شربت را مخلوط کنی طعم تازه ای حاصل گردد، اگر معنی کلام خدا را با کلام دیگرش مخلوط کنی مفهومی بدیعتر پدید آید. عالم باشی، فرصت برای سرکش نفست هم نماند. هر معنی از صفات او معنی انسان کامل هم هست. این معنی خود انسان هم هست. که میتواند به آن صفات رسد و با خدا کسی شود. این الذین این کسی شدن ساخت شخصیت است در ابتدا شخصی هستیم. شرط آنست که در آخر کار شخصیتی شویم. عبد باشیم یا عبد الله؟ کسی از خدا به کسان دنیا رسد و کسی از کسان دنیا به خدا رسد این دومی شرط است که در داخل دنیا به صعود رسی و شخصیت علی ع را کسب کنی. ابیض و سفید رویی مثال است و نه تمام وجه و وجهه مومن. وجه مومن عین شب است در پوشاندن گناهکاری دیگران (برای تربیت) و روز است در زحمت رسانی و انعکاس نور معرفت. سفیدرویان آخرت. عالم با عمل هر چه نور گرفت به معل خود متجلی و انتقال دهنده به دیگران شود. به عمل عالم یک نوری دیگر تجلی میکند. حسین رحمت خدا گرفت و به عمل خود در گودال نوری دیگر از عمل خود پدیدار کرد. حسین بنده محتاج خداست درد میکشد و فرزندانش اسیر و کشته شدند. زجر را حسین کشید یا خدا کشید؟ حسین رحیم باشد معنای دیگری از رحمت خدا می آید. حسین را بکشی نفرین هم نمیکند. خدا را بکشی آن هم نفرینت نمیکند. حسین در گودال رحمت را معنا کرد یا خدا؟ خدا. خدا صبر کرد تا حسین رحمت را معنا کند. خدا بود که می توانست حسین را نجات دهد و نداد. حسین را خدا نجات میداد رحمت بر حسین بود اما ترحم بر حق انسانها نمیشد. تبعیض نکرد خدا. عدالت کرد و بخشش رحیمانه اش از حسین بازداشت. عدالت خدا بر تحقق معنی خون بر شمشیر پیروز است. حسین را کشتند اما شکستش ندادند. معنی شکست نخورد. اگر خدا صبر نمیکرد بر کشته شدن حسین معنی حسین شکست میخورد. حیوانات میدانند برای خورده شدن آفریده شده اند و تمام تلاش خود برای بقا میکنند میدانند ضعیف باشند از بین میروند. آن آهو در آن قربانگاه لذت قربانی شدن برای بقای شیر قوی را دارد. شهید کشته میشود اما لبخند دارد چون لذت قربان شدن برای خدا را میچشد. در راه مرام الهی لذت دارد قربانی شدن. سفیدی نور را بگیر و صفات نورانی را پذیر. نه تکبر کند نه طغیان. اینها خود خود را منور ساخته اند. این نور را عطای دیگران کنند. نورانی اند یعنی صاحب نور و بصیرتند و انوار را به نور خدا شناسند سفید رو باشید یعنی در خود لکه نیندازید. لکه از آینه وجود بزدایید. هر که اتهام زند حتما سیاه رو و ظلمت است. اتهام لکه انداختن است. آینه را سیاه کردن است. عالم را به ظلمت بردن است. هر که تکذیب مومن کند او سفید است؟ کسانی میگفتند هر کس مرا قبول نکند حتما از اهل جهنم است. این را نبی نفرمود. هر کس خود را تعریف کرد نور نیست. هر کس درد را به امید نور و انوار دیگر به تو رجوع کرد او نور است. هر کس امید را از تو برداشت و گفت بیا خودم به بهشتت برم آن ظلمت است. صورت و وجه کافران و منافقان تیره و نفرت و کینه است. صورت مومن جذاب و عطا و مهر و نور است گاهی صورت را نوردهی کنند تا جذاب باشد آرایش چهره کنند تا خباثت باطن از بین رود. نور از درون باید باشد نه برون. عین است فاصله نیست این نور در عالم هست و عالم از نور او در نوردهی است. (فی) هر چه ظرفیت گیری باز جا داری. ئاین فی نه اینکه او دهد فاصله نیست. حال است هر لحظه است. این در دریافت و رشد ماست نه عطای او. این رشد است این توجه او هم که داده باز از رحمت اوست. منظر مقدم بر نظر است. در رحمت الهی کسی رود و تنش به دریا خیس کند و کسی هم رود و در دریای رحمت الهی مستغرق شود و شنا کند و از دریا شود. قطره تنها خشک گردد اما قطره به دریا رود رطوبت دریا از قطره است (اندک) و رطوبت قطره از بی نهایتی دریا است و ناپایان. تو نیز در رحمت الهی وارد شوی صاحب رحمت میشوی. خود نیز در دریا میشوی و جزوی از دریا میشوی. قطره وارد دریا شد دریا شود. تا جان داری وصل شو. تا وصل شدی بگویی تو غنی هستی من فقیر بده در راه خدا.وصل شده این فصل است. سر حسین را در گودال بریدند یا سر خدا؟ تا خشک نشده ای وصل دریا شو. این است آن رحمت. قطره بودی و الان به تخت خلیفة اللهی رسیدی. آینه بودی الان نور به آینه ها دهی. رطوبت دریا با خود داری. فیها ؛ ها ضمیر رحمت الله است نه ضمیر بهشت. سفیدرویان نیست بودند وفانی حالا اینها قطره ها شده اند و باقی. قطره ها دخل فیها شده اند. دو فی است در ایه اولی ورود است و دومی دوام.حالات است واعمال مداوم. داخل شدن اسان اما دوام سخت. همه در رحمت اوییم شرط آنست که ساکن خانه باشیم ساکن بیت الهی شویم تا او هست. علی اهلیت با خدا دارد و در خانه او داخل است. در داخل خانه خدا تولد می یابد و اهلیت دوامش در داخل خانه محمد است و ولایت می یابد بر فاطمه. تا او هست در رحمتش باشیم ما نبودیم و ما را خواست و آفرید حال چگونه باشیم و یارش و او فراق ما گزیند؟ خالدون. جاودانه به باغ و بهشت و نعمت؟ خالدون هم به رحمت و وجود رب. هر چقدر خدا هست و صاحب رحمت است. خوشا از نیستی به چنین بقا رسیدن. و حال داشتن که عقبه را ندانی و در آینده باشی و اینجا آن رحمت ازلی خدا بر تویی که نیست بودی مشخص شود. گر نور باشد و آینه ها آماده و شبی هم نباشد این نور جاودانه است. نور جاودان و ظلمت موقتی است. کلامش در معنی معنی جدید دهد نور و جاودانگی در رحمت. ظالمان یا خواهند جلو نور رابگیرند یا عوام را به ظلمت برند. چگونه خدا را به ظلمت برند؟ چگونه علی را تیره کنند؟ چگونه حسن را در پرده کشند؟ به اتهام زدن. هر وقت هم مصلحت دانند جان ایشان بگیرند. اولی (جلو نور را گرفتن) میسر نیست. شهید هم کردند حسین را و اول کارشان اتهام بدعت و خروج از دین زدن به او بود. حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است. مگر به بلاهت عوام از امام نور را گرفتند اما نور امام درونی است. یشر را به ظلمت میبرند به راحت جان طلبیدن. بحث خوراک و پوشاک باشد راحت میشود مردم را گول زد و خدا را از آنها گرفت. ظالم سیاسی کاری میکند ملت محتاج نان شب باشد تا به لقمه نانی اینان را مطیع کنند ملت گرسنه عامی حتما خدای خود به درهم و دینار فروشد. فقر از دری آید ایمان از دری رود. این در شان عوام است نه خواص. گر نور خواهی باید خود محقق باشی. کلام خاص علی را که به خواص گفته آنها را کشف کنی. یا علم از عالمان به تحقیق بگیر و از فاسقان لحظه ای مباش و با آنان مباش. گر تقرب خواهی. در صعود باید از دنیا و جان بگذری. هیچ راحت جان نخواهی مگر به قدر قوت و خفت نیابی. برای ثروت اندوزی آینده فکرت را هدر نده. فقط امورات رفع کن. مورچه ها در مورچگی خود در تلاش اند و سفید روی اند و خیانت نکنند در غذای خود و اجتماع خود یکرنگی دارند. انسانها در انسانیت خود در سیاه رویی هستند از خیانت. غفلت از آدمیت. گچ سفید است بلکه سفید هم کند عالمان نه فقط نورند که نورانی هم کنند. نور خدا بر خواهش ما افتاد نوری از خواهش ما بود و نوری از خدا بر این خواهش افتاد. نور پیدایش حاصل شد. نوری دیگر از خدا در تربیت ما افتاده به عقل و نبی و ولی. نوری از خواهش ما بر او افتد از این دو نور نور رویش حاصل آید. نور خواهش ما و نور پیدایش از او و نور خواهش دیگر از ما و نور رویش از او. رویش همیشگی به شرط خواهش همیشگی از انوار الهی. و این است جاودانگی. لذات بهشت جاودانه هست اما کم است برای فهم انسان. جاودانگی چیست؟ وحوش جاودانه نشوند چون فهم ندارند بالندگی مداوم انسان و خلقی و نوری از تو پدید آید این است ابدیت انسان. این انسان پایانی ندارد خدایی که در ازل آفریدمان سزد خود را به فنا فروشیم؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ساعت 18:33  توسط استاد سید احمد نوبخت - دکتر سعید رضازاده
|
|