|
104 آل عمران – ولتکن منکم امة یدعون الی اخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون- این آیه وحدت و حفظ وحدت است و جامعه موحد و در وحدت با هم. در ادامه آیات قبل که در مورد حبل الهی صحبت شد نتیجه این حبل رسیدن به امت واحده و وحدت جامعه است. در جامعه ای که وحدت در آن است مگر میشود خیر نباشد و امر به معروف و نهی از منکر نباشد؟ اگر یک جان باشیم اتحاد در آن است حین است و حال و زمان بی زمانی. این باید (ول) نه امر بلکه تنها راه را نشان میدهد. اگر میخواهید به "امت" برسید و واحد شوید این آیه راه را نشان میدهد. سه تا درس است نه تکلیف. پذیرش کنید به فهم خود. امر به شریعت نیست. این باید، بودن در است نه بر. خدا میگوید در جانتان خیر است خیر به همدیبگر. این را پیدا کنید و تقویت کنید و رشد دهید. بزرگترین ابمونام آنست که نسبت به حاکم جامعه باشد. انسان بتواند او را امر کند و نهی نماید. خدا حکم نکرده فرموده خودتان باید چنین باشید. خواستن و محبت است نه تکلیف و اجبار شما خود باید خیر را بخواهید و اجبار نیست بلکه به پذیرش معنای آن است. هر کس خود را داند هم نوعان را هم داند. اول و آخر اعتصام و حبل محبت و معنی محبت است. خدا برای چه انسان را آفرید؟ من نبودم که محبت کنم. در نبود من او مرا دید و محبت کرد و آفرید. پس محبت و شروع آن از خدا بود این یک دلیل محبت یکطرفه. محبت در ارزشها است. چیزی را که بدان ارزش قایلی برایش محبت میکنی. معنای اینکه خدا چرا به من محبت کرد و آفرید این است که من ارزشمندم که محبت کرد. اینکه ارزشمندم از چیست؟ از آن روست که من انسان میتوانم بفهمم و معنا را درک کنم ما از معنا بوجود آمده ایم چه معنایی در ماست که خدا بخاطر ارزش آن معنا به ما محبت کرده و میکند؟ انسان میتواند بفهمد و از فهم خود فهمی دیگر حاصل کند. مفهوم شده با خود فهم فرق دارد. هر مفهومی یک ذره از فهم است. خود فهم به معنا معنا یابد. خدا در ما معنا دید و قدرت فهم معنا را یافت. برای خدا فهم معنا ندارد چون او جهل ندارد او همه آگاهی و علم است. فهم برای انسان معنا دارد چون زمانی نمی فهمیده و جاهل بوده و زمانی به فهم میرسد و از جهل به علم وارد میشود. معنا را فهمیدن در حضور جهل معنا دارد. چون خدا معنا را در ما دید محبت کرد. خدا با آن عظمت معیت ما را برگزید و فرمود هو معکم اینما کنتم. ما چه کنیم در جواب محبت او؟ هر چه کنیم و به او محبت کنیم چون او در محبتش ابتدا کرده جبران پذیر نیست. محبت مادران هم جبران پذیر نیست از این باب است. چون ابتدای محبت از مادر است به فرزند. ندیده دوستش دارد. محبت مارد به فرزند جاده یک طرفه است فرزند به اندازه مادرش نمیتواند به او محبت کند. محبت خدا به بنده اش هم بی نهایت است. بنده درکی ندارد از آن محبت. اگر در صراط الهی باشیم ما هم باید از آن محبت توشه ای با خود داشتیم. فرمود روزی پنج بار حداقل بیا ببینمت. این قانون محبت است. با هم بودن و حرف زدن. ما هم اگر انسانها را برادران و خواهران خود بدانیم که به محبت الهی و بر اساس معنا و فهم معنا و محبت آفریده شده اند باید معیت دیگران را بخواهیم معیتی از جنس محبت خالص. ولتکن منکم: از هم نوع و هم جنس خودتان. نه از ملایک. از جنس بشر باشد تا هم دردت را داند هم لذتت. از این بالاتر آن است که این "منکم" یعنی از درونتان خبر دارد. یعنی امام. امامیب که از جانتان به شما نزدیکتر است. امام در مرتبه ای است که او حس میکند قبل از آنکه من حس کنم. او میفهمد قبل از آنکه من بفهمم. او میشنود قبل آنکه من شنوم. گر لذتی از فهم صدق و معنا به من میرسد امام قبل از من میفهمد او همراه و همراز و همدرد شما است نه مرفه بی درد. امت آورده نه فرد و ملت هم نگفت که ملت مرزبندی است و کشورهای مجزا اما امت واحد است و جهانی و بی مرز و همگانی. داعیان امر به معروف باید جمعی باشند از باب پذیرش مردم اگر ابمونام یک نفر باشد مردم قبول نکنند. اگر زیاد باشند و عملشان حرفشان را تایید کند مردم قبولشان نمایند. آرمانشان هم جهانی باشد نه در مرز محدود. اگر ادعا کردند مرز ندارند اما عمل و حرفشان یکی نباشد اثر تربیتی عکس خواهد داد. آمران خیر باید نظران جهانی باشد و در خود هم نشان عمل باشد و جواب برای سائلان داشته باشند خود را در بوته نقد گذارند و بگویند نقدمان کنید تا شفافتر گردد. خدا را باید از دریچه معنا دید نه از باب بهشت و جهنم. مبادا همه از خدا دلزده شوند. امت به جان است و ملت به کسب. ملت می خواهد مرز خود پول خود اقتصاد خود بازار خود... را نگه دارد. اهل بازار است. امت به جان است. حاکمان همه را ملت خواهند و انبیا و عرفا و صلحا و حکما همه را امت ببینند. انبیا می گردند و پایتخت ندارند عیسی و موسی و ابراهیم پایتخت داشتند؟ مهدی پایتخت دارد؟ دوره گردند. حاکمان جلوس و دربار و دروازه و خادم و ... کدام تخت؟ مگر خادم امت تخت استراحت و حکمرانی دارد؟ او میگردد کار بر زمین مانده سخت را بردارد. انسانها مرز میشناسند. ویروسی همه عالم میگیرد و مرز نداند آن ویروس در عالم جذبه و تلاش خود است. تو انسان در عالم جذبه و تلاش و خیر رسانی نباشی؟ یدعون الی الخیر: دعا از سمع است و فهم و سپس ادعا و تکلم. اول فهم کن بعد بگو. اینان صدای خیر شنیدند و اکنون خوانند. آنان که خوانند به خیر آنان در بین مردمند نه اینکه از آنان جدا باشند. آنان مردم را به خیر می خوانند. اصل خیر خود آنها هستند اصل خیر علی و ائمه معصوم ع است اصل خیر علما و صلحا و حکمای رهرو راه علی هستند. خیر و عمل متجلی به عامل است. از خدا آشکارتر نیست او هم به متجلی شناخته شده است. خیر همان داعی خیر است. نه جای دیگر. خیر خود آن دعوت کننده است. داعی به خیر مقدم است. این داعی خیر باید خود در حد اعلای خیر و عمل به آن باشد. خود داعی به خیر باید عامل تام به تمام خیر باشد. گر آمر به خیری باید بدانی در کجایی. نجاست به تن مالیده دعوتش به حمام تباه است. رطب خورده منع رطب نتواند. خیر به تفسیر خود نیست بلکه به نشان است. خیر سلامت دارد با خود. اتحاد و همدلی و یکی برای همه و همه برای یکی در خیر نهفته است. چگونه واعظی کاخ نشین بتواند موعظه شنونده کوخ نشین را داعی به خیر باشد. واعظی هم گر مرفه باشد باید به ایثار یا انفاق همرده مردم شود. خروس در قدرت و جمال سخاوتمند است دیگران را اهل و عیال را به دور خود بخواند و در آن قدرت دانه به دیگر طیور بخوراند حیف انسان که همه را بدراند تا خود خورد. یامرون بالمعروف.. امر و نهی چیست؟ معروف و منکر چیست؟ معروف قبل است یا منکر؟ کدام برای کدام؟ کدام روزی است و کدام درمان؟ خیر، مقدم است بر امر به معروف. خلق ما و دید خدا به ما خیر است. بازگشت ما به خدا معروف است. انا لله این خیر است و انا الیه راجعون این معروف است. خیر اینست که بدانیم که ما را از محبت خلق کرده به معنا. در جمع حتی یک حسین را دید کلی دید و نتیجه را دید دید که عباسی می آید و فاطمه ای می آید و محمدی و علی میآید. نتیجه را دید نه حدود و محدود. خدا امت دیده نه ملت. خیر اینست که نبینند و ببینی. محدود باشندو نباشی. محبت ندیده محبت کنی این خیر است ابتدا کردن به محبت است خیری از ایشان ندیده به ایشان محبت کنی لقمه در دهانشان گذاری. حاکم گوید من ظلم کنم و تو باید اطاعت کنی. یک عمر باید خدمت نمرود و فرعون کنی. یک بار بخواهی فکرکنی یا طرفداری خلقی مستضعف کنی یا حق کسی را طالب باشی یا از عدوان فرعون گله کنی سرت بر باد است. فرعون از چه فرعون شود؟ خود را حق داند. او هم خودش را حق و خیر میداند. ملت را هم نفهم میداند. اما یک عمر به امام خیانت کنی گر قصد بریدن سرش هم داشته باشی نفرینت نکند. اگر حُر باشی و راه امام سدّ کنی باز تو را می بخشد. خیر در خلق ماست. او ندیده ما را آفرید. از ما چیزی به او نرسیده بود. معروف اینکه خلق و خیری دیدی خُلق نشانشان دهی. اوصاف کریمانه نشان دهی. فاصله بین خالق و مخلوق خُلق است. اوصاف است اخلاق است. هم خود پرورانی. تو از یک نگاه خیر خدا بوجود آمده ای. امام حسین آن نگاه را پروراند به معروفی تبدیل کرد به عرفانی رساند خیر خدا مخفیانه بود اما معروف حسین نمایان. حسین آن خیر را نمایان کرد شمر آن خیری که به او شده بود را با خود دفن کرد. خلق او مخفی بود انسان آشکار میکند. انسان خود خود را کشف میکند. آشکار و معروف میکند. منکر چیست؟ اینست که خیر خدا را و خدمت او را به تو تبدیل کنی به خیانت و جواب دهی به خیانت و یا بپوشانی میان مردم یا بازداری از فهم آن خیر. خیر پیش قدم شدن است در نیکی. مثل سلام کردن در تقدم است. خیر یعنی بدون مقدمه و زمینه به کسی نیکی کنی. معروف پروراندن آن خیر است. منکر بی اعتنایی به خیر است. منکر کفران و بی ارزش کردن خیر دیگران است. گر توانی خیری کن گر نتوانی مدحی کن گر نتوانی مذمت کافران کن. گر توانی حسین باش گر نتوانی مادح حسین باش آن هم نتوانی رسواگر یزید باش. خیّران انبیا و ائمه اند و آمران به خیر و صالحان و عارفان و حکیمان. ناسیان اینها را فراموش کنند خود هم منکرند هم آمر به منکر. واعظان و خاطبان ناهی از منکرند. مادر همه ما خیر است و کارش تقدم در خیر. صیانت از جانب فرزند معروف است. اما تقدم به خیر از والدین است. تجلی محبت آنها معروف و عتاب آنها منکر و انکار خوبی آنهاست. در خیر خدا مقدم است. همه هم گر خوب شویم معروف است این. و در عرفانیم. بدان هم در منکر و انکار. خیر از آن خداست. انا لله و انا الیه راجعون. قسمت اولش تقدم خیر از الله است و قسمت دومش معروف و پروراندن آن از سوی انسان. اولئک هم المفلحون. ایشان ایشانند به قلاح رسیدگان. 4 تا واو در آیه است که به ترتیب برابری میکنند با دانه دادن و پروراندن دانه و حفظ از آفات و رسیدن به میوه. دانه دادن خیر است و پروراندن معروف و حفظ از آفات نهی از منکر و رسیدن به میوه همان فلاح. اولئک هم: نشان تربیت انسان به تلاش خود است. ایشان که خود را اخته اند انسانی که خود خود را پرورده است. فلاح نه در برون بلکه اول خودی ها. این است رمز امت واحد و نه تحکم و تفسیر به رای. خیر و فلاح اول و آخر آیه چیست؟ خیر در افتتاح است در شکافتن دانه است خیر و تکثیر و شکفتن آن. خیر به فلاح میرسد این را فلّاح انجام میدهد دانه خیر را فلاح به نتیجه میرساند خیر دانه است و معروف کشتن آن و شکفتن آن ) اول فلاح خداست. در معروف باید صرف شود کار خدا نه معروف است نه مکر بلکه خیر محض است. معروف و منکر به قیاس انسانی است معروف و منکر در قاموس انسان است نه خدا. قیاسی برای خیر نیست چون شر در تقابل خیر نیست. شر آنجا بوجود آید که خیر آنجا نیست. جایی که خیر نباشد خنثی هم نیست بلکه شر است. قیاس خیر و شر به هم نیست. خیر بی قیاس است. خیّر هم بی قیاس است. باید کسی در خیررسانی بر او تقدم نداشته باشد. خیر از فلاح است فلّاح خود باشید خودتان فلاح شوید خودتان دانه درست کنید خودتان کار خیری ابداع کنید و پرورانید و به نتیجه رسانید و از آفات هم مصونش بدارید. خران کره ها را زایند و شیر دهند آن کره خر خر شود و این خریت به نوزادش دهد وای بر انسانی که دانه خیر دارد و آن را نپروراند یا بعد از سفید شدن ریش به آفات دهد. گر اجاره داری برای دیگران بکار. گر صاحب زمینی خود را بکار خود را خیری بده خودت را معروف کن و نهی از صفات منکر تا میو ای روید از آن و مردم استفاده کنند و خیر در جهان جاری باشد. برچسبها: امام زمان, نوبخت, حکمت, تفسیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ساعت 18:24  توسط استاد سید احمد نوبخت - دکتر سعید رضازاده
|
|