|
آل عمران – 99- قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ - آیه قبل هم با اهل کتاب شروع شده. آیه قبل "لم تکفرون" است و این آیه لم تصدون. آیه قبل شهادت بر عمل کافران و اینجا عمل مانعان. ای پیامبر بگو برای چه باز میدارید از راه خدا کسی که ایمان آورد می خواهید آن را کج کنید (سبیل را باید کج کنند) و شما شاهد هستید بر عملتان و نیست خدا به غفلت از آنچه که میکنید شروع آیه با امر است. قل و فکر عبرت هشدار و دعوت. بگو این قل گفت فکرت وعبرت است. فکر کنند و عبرت گیرند. هشدار است دعوت است هشیار باشید. این قل قل دعوت و هشیاری است. دعوت است برگردید اگر برگشتید از محرمانید وگرنه خدا آگاه و مواظب است به اینها بگو متوجه کن. تا برگردند. اگر برنگشتند و عداوت هم نکردند خنثی هستند نه بدی کند نه خوبی کند مثل حیوان. پیامبر از آدم عبرتی گرفت. پیامبر هم چیزی بر او مشهود میشود به پیامبر گفت به خودت بگو. خطابی از رسول عامل به خود و امت که می خواهید مثل ابوجهل باشید یا هدایت شوید پیامبر رحمت است که راحم است و جاهد و شاهد. این رسول می گوید نمی خواهید هدایت شوید؟ اینجا خطاب به راهزنان دین است آنجا فردی اینجا اجتماعی. اینجا فرمود خدا غافل نیست در آیه قبل فرمود شاهد است. کفر آشکار است. همه هم بینند و رسوا شود اما راهزنی دینی به مکگر و حیله است لذا فرمود غافل نیست. مکر در پوسته و غلاف و مستور است. چرا به مکر دچار میشوند؟ این مکر روزی آشکار میشود کفر فردی است اما صد عن سبیل الله جمعی است. کفر به ضرر خود است اما این مکر و حیله راه دین و سعادت را میبندد. چگونه راهی بندند که هیچ وقت بسته نیست؟ کسی راه بندد که راهزن است. او لا سنه و لا نوم است. کی خواب بوده یا غافل که شما راه او را بندید. مگر به بلاهت مومنان تقلیدی. دیده همه مسلمان شده اند این هم مسلمان میشود. امام حسین تقلیدی نیست حاصل شدنی است باید حسین را به تحصیل و زحمت یافت. اهل کتاب نه اهل خواندنند و نه نوشتن و نه عبرت گرفتن. اینان خود را هم نخوانده اند. چه برسد به خواندن دیگران یا کتب الهی. منافقان تکلیف بر دیگران کنند نه بر خود. مکار هیچ وقت تکلیفی نمیپذیرد. این اصل کتاب نیست. آن منافق شاث بن غیث که اختلاف افکند برای منفعت خود بود. کسی هیچ تکلیفی بر خود ننویسد حتما نزد خدا منافق مکار است. این کتاب را باید بر جان خود نویسی. ایثار کنی محبت کنی. که به ناموس دیگران اهانت نکنی. اصل کتاب این جان است. اگر قرآن بر جان نوشته نشود مسلمین همین میشوند. تکلیف بر خود نمینویسد که کتابت بر خود ندارد. مگر در کتاب خدا صد سبیل آمده؟ در تورات شما آیه ای آمده که ملت را از راه بدر کنید؟ عده ای هدایت را در رای خود می داند. آنچه من میگویم درست است. منفعت خود و خلاف آن را خارج از دین داند. کتاب ایشان ربای خویش است. یکی ربا از عقیده میگیرد. یکی ربا از جان میگیرد. تا جان داشته باشد او راحت باشد. چرا محمد را رها و دنبال ابوسفیان بودند کتاب ایشان برای بهره است گرچه بر مالش افزاید گویند حتما در کتاب آمده است. وگرنه تکذیب کنند. البته مگر لازم است. هر چیزی در قرآن آید ایمان و ایثار و طهارت و تقوی چه میشود؟ خدا باید هر چیزی را دستور دهد یا خود انسان هم پیدا کند؟ خدا بگوید یتیم را نوازش کن و نگرید و نگفته تو نوازش کنی کدام بهتر است اینها آنچه آمده را تکذیب میکنند. ایثار را باید در جانت بیاوری. لازم نبود امام حسین آن همه جانفشانی کند. امام ایثاری بی مثال کرد. گر خدا ربا را حرام نمیکردکدام وجدان در برابر رباخواری راحت بود؟ گر چشم چرانی یا قتل را حرام نمیکرد کدام وجدان از آنها راضی بود؟ کتاب اشاره است تذکر عاشقان نه کاسبان. قران داخل مسجد برای اهل کسب است روزی چند آیه بخواند و میگذارد جایش. کتاب کاسبان در محراب و مسجد. و خوانده و ترک شود. اما کتاب عاشقان در جان است. بسته نبود که بگویی باز یا بسته است. کتاب جان عاشق همیشه باز است و خواهد بود. آن کتاب را خدا نوشته که عدالت ورزید. این کتاب را عاشق نویسد که ایثار ورزید. پیامبر این همه خود را در زحمت نینداز قرآن دعوت به خدا است. و کتاب ما هم باید همان دعوتگر به خدا باشد و خود هم باشد. خدایا کتاب من را هم ببین و بخوان خدا را هم به کتاب خود به جان خود فراخوان. بگو ببین در جانم چه بهشتی برایت دارم. (لم تصدون) برای چه یعنی چه بهره ای بالاتر از دوستی با خدا دیدید؟ و چه باختی؟ در این سد راه شدنت چه یافتی؟مهر و محبت و رب را هم باخته است اما باز هم خدا نقد است بیاب او را زیر معامله نزده برگرد باز. از او باز میداریدیا می خواهید از راه خدا و می خوانید به خود. آیا ظرفیت پذیرش این همه گمراه را دارید؟ حتما که نه. اگر گمراهان محقق باشند شما را حلاجی کنند و تحلیل کنند و ردتان کنند اما اگر گمراهان مقلد باشند همیشه در دستان شما خواهند بود. جهلی مرکب است که از راه خدا و حق باز دارد شما را. جهل مرکب پیروان بی تحقیق عمق ظلمت است. پس شما هم میشوید حمال جاهلان. ابلهان ندانسته شما را قبول کردند اما شما دانسته حمال این همه جاهل میشوید. جهل هم ایمان آورد شما باقی به گمراهی خود بمانید. سبیل الهی چیست؟ راه مستقیم است از نبود استقامت ضلالت آید. شما فاسقان نمیتوانید مردم را از راه خدا بازدارید. صراط و سبیل و طریق چه فرقی دارند؟ صراط مفرد است و واحد و مشخص و ضمانت شده. سبیل جمع است و برای پیمایش و شهود. طریق جمع است و گوناگون و متنوع. از طریق به سبیل رسند و از آن به صراط آیند. هر که به صراط رسید تقریبا محال است منحرف شود طریق بندگی گزین و به سبیل طی دنیا کن و در صراط رس و ثابت قدم دار. اصل معنا در صراط بودن و ماندن است. سالک که نمی نشیند سالک همیشه در صراط خواهد ماند. (تبغونها عوجا) می خواهید از راه برگردانید کسی را که ایمان آورد و آن را کج کنید این سبیل و کسی که در آن وارد شده. آن کسی که دلیل ایمان خود را نداند و از آن دلیل در گرو نقشه ها باشد. کسی که ایمان را یافته در جان خود او را نمیشود منحرف کرد. کسی دلیل ایمان خود را نداند و دیگری دلیل ایمان او را داند از این دلیل در گرو باشد و بر او نقشه ها کشند و او را پیرو خود کنند . کسی هم ایمان را خود یافته. ایمان را در جان خود ساخته. امنیت اگر از خدا باشد تو غفلت کنی این غفلت گریبان انسان را بگیرد. اما اگر امنیت و ایمان را خودت بسازی هر لحظه تو در آگاهی هستی و لحظه ای غافل نشوی. پس در دعاهایتان اگر گویید خدایا مرا در ایمان وارد کن و امنیت برایم فراهم کن؛ این بار بگویید خدایا کمک کن خودم ایمان ساز شوم برای خودم. خودم امنیتی برای خود و اهلم فراهم کنم. در برابر ابلیس و نفس و ابلیسیان بیرون چنان خود را مستحکم و مستدل و مسلح کن که در جهاد با نفس و جهاد با سلاح و جهاد با ادله قلعه نفوذناپذیری چون عباس بن علی باشی. می خواهید راه خدا را کج کنید. شک زمانی است که احتمال انحراف باشد طلب دعای شما دعوت شما به صراط است. در طریقت خودتان نقشه رهروان سبیل میکشید؟ شما خواهش کنید هم خدا راهش را کج نمیکند. (تبغونها عوجا) می خواهند آن را کج کنند. باز خدا آنها را دعوت میکند. شما در طریقت خود هستید. می خواهید بندگان را از سبیل جدا کنید؟ راه خدا راست است برای مقاومان و کج است برای تنبلان و منحرفان. صراط الذین انعمت علیهم یک صراط است اما راه شما جلوگیری کننده راه خدا، راه کجی است. صراط برای درماندگان کج شود تا آنها هم با ما بیایند وقتی فرعی به اصلی رسید هم میشود راه اصلی. صراط الهی راه خود را کج کند تا درماندگان را هم همراه کند آیا تو می خواهی راه خدا را کج کنی برای ضلالت؟ (و انتم شاهدون) واو وصل است به عمل منکر. شما عمدا این کار را میکنید. خود نیز شاهدید. که چیزی ندارید. عمل کفرتان شما را رسوا میکند. اگر عمل خیر باشد انسان معروف خیر شود اگر شهادت به عمل شر باشد آن را رسوا میکند می خوانید به چیزی که ندارید؟ بیایید و ببینید و از فقر معنا رها شوید. پیامبر را ببینید که در چه مقام معنایی است و ایمان را با کفر عوض کنید. چرا رهروان غافلتان شما را نمی شناسند؟ حیوان هم بر شما شاهد است. اما مقلدانتان شما را نمی شناسند. این واو وصل است به عمل عمد کافران. خدا آگاهی دارد به عمل عمدتان. اگر غافل باشد خدا نیست. نفی (ما) را مقدم بر الله ذکر کرد خدایی که غافل باشد خدا نیست. امکان ندارد خدا یک ذره غفلت از عمل ما داشته باشد. می داند و می آفریند نه اینکه می آفریند و داند. آفرینش ما و خلقتش علم است. خلقت باشد یا نباشد. خلقت از خود است یا دیگران؟ او عالم است چگونه توانید بکارید و او نداند؟ شهادت کذب را هم داند. روراست باش تا روراستی ببینی. بدان چرا فرصت داد. ما تعملون. از آنچه میکنید او نکرده شما را هم داند. پس چگونه غافل از کرده هایتان باشد؟ از تاخیر عقوبت شک کردید؟ آن هم رحمتی است برای شرم و هدایت. اگر نشد شدت عذاب. او بهره از خلق نخواسته. هر چه کنی به خود کنی. گرچه از عذاب تو ناراحت هم میشود. نیامده نوشت که چه خواهید بود. آمدید و تصدیق خدا کردید پس او آگاه است. اعجاز دیدید و ایمان نیاوردید عاشقان را دیدید چطور اهل کتابید که از نویسنده اش غافلید؟ نه غافل از علم الهی بلکه غافل از رحمت او؟ او چرا الان رسوایتان نمیکند؟ گر در دنیا کار بدی کردی و عقوبتش دیدی از مقربانی گر فرصت داد به تو این رحمت است اگر برنگشتی عبرت دیگرانی. فرماید: من گناهتان دیدم و خود را به ندیدن زدم این همه حرف شد شما رحمتم دیدید و خود را به ندیدن زدید و این همه شرک شد. هر چه هست وفای من است و شرک شما. دلیل باز بودن سبیل آنست که فرصت توبه دارید دلیل شرک شما اینکه حریفی بر من می جویید که محال است در قدرت و رحمت برچسبها: آل عمران, تفسیر, حکمت, قرآن
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 20:5  توسط استاد سید احمد نوبخت - دکتر سعید رضازاده
|
|