آل عمران – 85 - وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ﭐلْإِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي ﭐلْئَاخِرَةِ مِنَ ﭐلْخَاسِرِينَ -و هر کس بخواهد غير از اسلام را به عنوان دين بپذيرد، از او قبول نمي‏شود و او در آخرت از زيانکاران است.

آیه با واو شروع شده این واو چیست؟ در آیات قبلی تفهیم حقیقت کرد. اینجا اتمام حجت است. حقیقت دین اسلام است. از این باب کامل است. که در آن تمام نیازها دیده شده. ادیان دیگر هم کامل بودند مسئله اینست که دین اسلام در حال تکامل است و تکامل آن به عمل آیندگان است همیشه رو به تکامل است و اصلاح و این به عمل ملت حاصل شود.  امت عیسی به اندازه درک و فهم خود از معارف بهره گرفتند. اما برای آینده سطح فکرشان تغییر نمیکند اما برای اینگونه افراد پرسشگر قرآن جواب دارد. تمامیت قرآن به این علت است.  واو اتمام حجت است و تخفیف آخر است. برای متوهمان به تفکر. در آخرالزمان گویند به غیر از من کسی چیزی نمی فهمد. جهل بر علم مقدم است. علم بعد از جهل می آید. عالم هم مقدمش جهل است. اما خدا عالم نیست چچون قبلش باید جهل میداشت. خدا آگاه است. آگاهی محض. خود علم حاصل آگاهی است. این واو تخویف است. کوری بعد از بینایی است. خدا با این همه علم و معرفت در جهان کسی واقعا خود را به ندیدن و نفهمیدن بزند و هدایت نشود. این کور حقیقی است نه کور دو چشم. واو همچنین شفا است. اگر کور بودی این واو می گوید برگرد و توبه کن از این توهم "خود عالم پنداری". جهل حق است یا واقع؟ جهل یک واقعیت است جهل حقی نیست. حق ندارد جهل. حق خداست و در خدا جهلی نیست. علم واقع است. آنچه و آنکه حقیقت واقعی است آن آگاهی مطلق است. که نیاز به جهل و علم ندارد. مشکل ااصلی توهم فهم و علم و آگاهی است. فکر میکند فهمیده است اما نفهمیده. انکه او را وعده داده بودند آن منم. این توهم فکور بودن و فهم داشتن می آورد. مرز نبود و بود است این واو. این واو مرز فهم و لج است. (من یبتغ ): این من کیست؟ چه کسی است؟ غیر خدا ربی است و غیر اسلام دینی؟ این کس بی کس است. این فرد کس بی خود و بی کس است. وجود بی وجود است. کسی که کسش ندانست. و خدا را ندانست. قطره منفصل از دریاست. قبلا جاهل بوده الان نسبت به چند چیز عالم است فکر میکند آگاهی محض دارد. خدا از کسی نیست اما به کس ها شناخته شده. انسان حیاتش به کسی است. کسی هم نباشد شناخت برای خدا هست. انسان حیاتش به کس بودنش است. کس یعنی چه؟ یعنی علم بعد از جهل. این کس است. کسی که بودش به ازل و ابد بوده این کس نیست. کسی یعنی مجهول بوده بعدا معلوم شده. پس خدا کسی نیست. ما کسی هستیم. خالق کسان است. ما کسی از بین هزاران کس دیگر هستیم. خدا وجود است و خالق موجودات. موجود قبلا نبوده و بعدا موجود شده اما وجود همیشه بوده و خواهد بود. خدا خود هستی است. ازل وابد. این کس یعنی تو چیزی نیستی. سرکشی از سرکشان و طاغوتی از طاغوتان. (یبتغ) چیست؟ جستن چیست؟ جستن اول است یا یافتن؟ خدا ما را یافته یا جسته؟ خدا ما را دانسته. یافتن نیاز به جهل اولیه دارد. علم و جهل با هم. جستن و یافتن بعد از دانستن است در مورد ما. در مورد خدا اینگونه نیست. او نمی جوید تا بیابد چون آگاه است و می داند. آدمی باید بداند بعد جستجو کند و بیابد. من که ام و از کجایم و برای چه آمده ام و چه می خواهم. این را اگر دانست هم میجوید هم می یابد. اما اگر ندانست برای چه آمده و چه می خواهد این پست تر از خران است که خران میدانند برای چه آمده اند که گر اینگونه نبود بار انسان حمل نمیکردند و به جفتک همه را میکشتند. ( و من یبتغ) این کس میداند یا نمیداند؟ اگر چیزی ندانی از کجا میجویی؟ یافتن از جستن است و جستن هم از دانستن است. دانستن از چیست؟ دانستن از فکر است. تفکر از چیست؟ فکر از بود و نور است چیزی باید باشد تا در مورد آن فکر کنی دیدن و چشم قبل از فکر است بود را بود دانستن دید لازم است. قبل از دید حضور است. خدا ناظر فکر و چشم عاقلان. ( و من یبتغ غیر الاسلام دینا) قبل از یافتن تجسس است. قبل از جستن دانستن و قبل از آن تفکر. و بود و روشنایی و چشم و قبل از آن حضور و خدا هم ناظر و منظور و از خدا حاضرتر کیست؟ از بشر هم جوینده تر و یابنده تر نیست. ابتدای جستن حضور است.  خدا رد همه جا حاضر و ناظر. از بشر داننده تر و فکورتر و جوینده تر و پاینده تر نیست. پس در عالم جستجو لازم نیست. او همه جا را گرفته مگر میتوان خورشید را جستجو کرد؟ نشان دیوانگی است جوییدن خورشید. اگر شهودش نکنی این معجزه است از خزیت و نفهمی انسان معجزه است. انسان به این درجه از فکر و فهم باشد و خدا را نداند. هر که خدای ناظر و ظاهر و حاضر را نداند پس خدا را کجا یابد؟ در اوهام جوید. تمام حقیقت را خدا در فعل خود قرار  داد.   حقیقت هم ظاهر و حاضر است.  که حق موجودیت است و حقیقت واقعیت است. خدا وجود است حق موجودیت است حق را باید دید حقیقت حق است و واقع هم شده. حقیقت عمل می طلبد تا حق واقع شود و حقیقتی واقع گردد. "غیر" از تضاد و تشابه بدست می آید. اگر نه تشابهی باشد و نه تضادی، غیری معنا نخواهد داشت. نه خدا را شبیه و ضدی است نه آیین او را. خدا را شبیه و ضد نیست. غیر خدا خدایی و دینی هم غیر دین او نیست. وقتی وحدت حاصل پس انتخاب و فراری غیر او نیست. حقیقت خدا و دینش اجبار نیست. تو اختیار داری اما سعادت تو در اختیار کردن حق است. گر چه یکی باشد و یکی باشی در میان اکثریت ناحق. گر آسیه باشد در خانه فرعون. خدا حق است و یکی و ما چاره نداریم در انتخاب او این اجبار ندارد. یکی بودن حق اجبار نیست. چون در زمان مخیری. یکی نماز به وقت بخواند یکی اصلا نخواند یکی با تاخیر خواند یکی نماز مستحب دورکعت خواند یکی هزار رکعت. وحدت حق در فیض رسانی اوست نه در اجبار او. اجبار نداری که فقط او را انتخاب کنی. اما در فیض او تنهاست. تنها او فیض رسان است. انقدر مشتاق به فیض و رحمت به بندگان که انگار خدا سینه میدرد برای ما که ای بندگان بیایید نوازشتان کنم. وحدت در فیض و رحمت اجبار نیست. دوست دارم فقط من نوازشت کنم. نوازش دیگران زخمی ترت میکند. دیگران نوازشت کنند زخمی میشوی. انسان کار سختی در پیش رو ندارد.  راه حقیقت کاملا آشکار است. کسی دنبال حقیقت نرود واقعا دیوانه است.  کسی ترک حق کند دیوانه است. تمام قوا را مجبور کرده تا ناحق را اختیار کند این راه رفتن اجبار دارد. تمام قوای الهی را عقل را نفس زکیه را نفس لوامه را مجبور کنی به راه ناحق روند تنها نفس امارا بالسوء  مخیر بوده به راه باطل. اسلام چیست؟ مگر غیر تسلیم راه دیگری معقول  است؟ در برابر ابرقدرت محض می توانی غیر از سلم و تسلیم کاری کنی؟ تسلیم از جبر تسلیم نیست. به جبر امکان ندارد و بزدلی است.  تسلیم از اختیار جذبه و رحمت و برکت است. به اختیار خود به سمت حقیقت بروی. سلم با خدا نه از اجبار او بلکه غیر او پشتیبان و محبی نیست. سلم در برابر خدا گر از محبت باشد فیض و برکت و تزاید است ولی به نفرت از او باشد هم بر او زحمتی نسیت. زحمت چرخنده است نه کشنده. زحمتی بر خود به رحمت او این عجیب است.  انسان در توهم فهم باشد. عاقل از رحمت او در زحمت باشد عجب است. (دینا) دین و دینی غیر عهد و وفا به حق و حقانیت نیست. عمل به بی دینی و یا دین دست ساز  نه خیانت به خدا  بلکه خیانت به خود است. هر جسمی کثیر نبیند در قلیل بماند. خیانت اصلی به خود است.و خدا کثیر و ما قلیل. ما مدیون و دین دار به خدا نمیشویم. این را انبیا به اجبار میگفتند. کار امتهای قبل در بت پرستیدن بود.می گفتند ما به بت ایمان داریم انبیا میگفتند اول به خود ایمان بیاورید و بدانید موجودی برتر از شما در عالم نیست سپس به خداایمان داشته باشید. هر که دین وجود خود نداند و بر خود مومن نباشد خود را قبول نکند کسی را هم قبول نخواهد کرد.    (فلن یقبل منه) چاره ای بر این فرد نیست هیچ است چطور خدا را بپذیرد؟ گر خدا را قبول کند او چه دارد که قبول شود؟  دین به خود ندارد و خود را از دست داده خدا چه از که قبول کند؟ این باید کسی میشد. این باخته و هیچ است. این قبول نکردن عمل قبول کردن عامل است. که بدین وسیله بگوید انتظارم از تو چه بود و چه شدی. انسانیت شما را قبول کرده یعنی شخصیت الهی و بالای شما را قبول دارد و نمی خواهد تو را اینگونه لگد مال و منکوب و کثیف و آلوده بیند. می خواهم تو را عزیز و طاهر ببینم. (منه) از او نه مغرض و متوهم. این جا دو تا شخص است. اهل بغض باشید شخص مقابل شما هر که باشد یکی است و آن دشمن فرض میکنید. اگر راحم باشید شخص مقابل خود را دو تا خواهید دید. یکی شخصیت شیطانی و نفسانی اوست که راحم می خواهد او را از آن شخصیت برهاند و دوم شخصیت الهی او که او را دوست داری. اینکه خدا گوید دوستت ندارم یعنی از آن شخصیت شیطانی خودت برگرد و به شخصیت الهی و حقانی برس. ما از خداییم و باید لایق او باشیم. اویی که نشان او باشد.  ( وهو فی الاخرة) این واو نتیجه و عقوبت ابدی است. اخلاق کسب شده فرد است. این رفتار کسب شده ات تا همیشه با تو است. (هو) شناخته شده است و معرفی شده. در منه ضمیر بود منه دو تا شخص است. هو؛ رسوا است. و تمام شده و شخصیت تکمیل گشته. آخرت یعنی تا ابد و تا آخر. یعنی همیشگی بودن. کسانی نجات یابند که فهمی کسب کنند تا آخر. کسی هم در توهم فهم می ماند. جزء اخلاقشان تا در آنجا هم به فهم کسب شده این دنیا ادامه راه دهند. کسی که خود را آخر دانستن بداندو به این باور باشد تا آخر در این لجاجت بماند آخرت آخر شخصیت انسان است. دنیا اولین گام برای ساختن شخصیت خود است. آخرت برای کسی است که نمیجوید نمیبیند و حاضر نیست برای رسول ص که آخرتی نیست. برای علی ع آخرت نیست. همیشه در تازگی و تجدد ونور و علم وفهم نو هستند. در تجدد و فهم نو هستند. آخرت برای شخصیت محدود و قوای اوست. کسی بر عقل و نفس بهره گیرد برای این فرد آخرتی نیست. نادانی یک زیان است. و زیانکاران را ببین با خود چه کرده اند؟ چه آورده اند؟ توان اندر توان نفهمی دارند و جهل و قیل و قال کج فهمی از هم. خاسران زیان از خود دیده نه از خدا. کسی از راحم بی بهره شود این بدترین است. بدتر انکه از ارحم الراحمین بی بهره باشد. یا از خود هم بی بهره باشد.   اینان خدا را کنار گذاشته اند چاره ای جویند. بی غیرتان بدترین زیانکارانند هر که خدا خواهد بی سبب یابدش. هر که خود خواهد به سبب یابد.هر کس نیابد نه خدا را و نه هیچ کس را نمی یابد. معیتت با کسی باشد که کسی خواهد کسی چیزی نمی خواهد از او دور باش. خران در سیری خدا خواهند. خوشا بحال کسی که در تنگنا هم خدا خواهد. ذکر دیدن است و فکر خواستن. ابراهیم خواست خدا را اما سوال کرد. محمد از خود به خدا رسید و سوال یقین نکرد. و شد حبیب الله. خدا محب کسی است که خود خود را یابد. کسی معروف کسی است که خود معرف باشد. خدا شناخته شده تو که هستی خود را شناسان. مردان خداخدا کنند تا کسب شهرت شود صادقان خود خود کنند چون      آنکه با ذکر خداخدا کند میخواهد امیرت شود کسی خودخود کند که خواهد خود را قربان خدا کند                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

 


برچسب‌ها: اسلام, امام, محبت, نوبخت
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور ۱۴۰۰ساعت 10:59  توسط استاد سید احمد نوبخت - دکتر سعید رضازاده  |